جستجو در مقالات منتشر شده


10 نتیجه برای سبک

افسانه خاتون‌آبادی،
دوره 3، شماره 4 - ( 12-1394 )
چکیده

شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در هر جامعه در پیدایش و رواج انواع هنرها نقشی اساسی دارد. تغییر در این شرایط، تغییر در سبک­های هنری را سبب می‌شود. این پژوهش، در پی پاسخ‌گویی به این پرسش­هاست که آیا شرایط ویژه‏ی اجتماعی و فرهنگی در هر برهه­ی تاریخی تأثیری مشابه بر سبک­های شعر فارسی و معماری مساجد ایرانی بر جای گذارده است یا خیر؛ و اگر آری، این همانندی­ها بر چه دلالت دارد. علاوه بر این، آیا می­توان عناصری یافت که در همه سبک­ها و همه دوره­ها تکرار شود؛ و اگر آری، وجود این عناصر مشترک را چگونه می­توان تفسیر نمود.

پژوهش توصیفی- تحلیلیِ حاضر، برای یافتن پاسخ پرسش­های فوق، با مقایسه­ی ویژگی­های سبک­شناختیِ شعر فارسی و معماری مساجد، به این نتیجه می‌رسد که در هر دوره­ی تاریخی، سبک‌های شعر و معماری، شباهات عمیقی با یکدیگر داشته­­اند؛ به طوری که می­توان سبک خراسانی در معماری را متناظر با سبک خراسانی در شعر به حساب آورد. سبک رازی را متناظر با سبک دوره‌ی سلجوقی، شیوه‌ی آذری را با سبک عراقی و سبک معماری اصفهانی را با سبک شعر اصفهانی (هندی) قرین دانست. این شباهت­ها وجود ندارد مگر به علت وجود روحی مشترک در ارکان گوناگون فرهنگی جامعه. این روح مشترک، دو ساحت دارد: 1- ساحت زمان­مند (روح زمانه= روح دوران): این ساحت در هر دوره بنا بر مقتضیات همان دوره (شرایط ویژه‌ی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی) سبب بروز و ظهور همانندی بین سبک­های هنری می­شود؛ اما در ضمن از آن جا که زمان­مند است، حاوی وجوه افتراق با دوره­های قبل و بعد نیز هست. 2 - ساحت فرازمانی (روح ملت): این بعد مشتمل بر پاره­ای عناصر تکرار شونده است که در ادوار مختلف و در سبک­های هنری گوناگون، حضوری ثابت دارند؛ بدون این که تحت تأثیر عوامل بیرونی قرار ­گیرند؛ یا منتسب به سبکی خاص باشند. این عناصر تکرارشونده، در مجموع، شاکله­ی واحدی را می­سازند که همان «روح ملت» ایران است.


احمد صالحی کاخکی، بهــاره تقـوی نژاد،
دوره 5، شماره 1 - ( 3-1396 )
چکیده

    از قرن هشتم هجری که مقارن با حکومت ایلخانیان در ایران است، آثار گچ‌بری نفیسی برجای مانده که تعدادی از آن ها، دارای رقم هنرمند و تاریخ ساخت هستند؛ لذا منبع مطالعاتی بسیار ارزشمندی در باب نسب‌شناسی هنرمندان سازنده و سبک فردی ایشان به شمار می آیند. این گچ‌بری‌ها در محراب‌های نفیس، لوح ها و کتیبه‌های گچی مساجد، آرامگاه‌ها و ...، بیشترین کاربرد را دارند. البته در کاشی‌کاری، نقاشی دیواری و بالأخص آثار چوبی دوره مذکور نیز، نام و رقم هنرمندانی وجود  دارد که با توجه به نسبت‌های آن ها می توان، به پیوند خانوادگی ایشان با هنرمندان گچ‌بر، پی برد. در این مقاله سعی شده تا با توجه به اهمیت سبک‌های فردی و منطقه‌ای در گچ‌بری‌های قرن هشتم هجری، که منجر به تنوع و تفاوت هایی به لحاظ طرح و نقش و تکنیک های اجرایی در آثار مذکور گردیده است، به بازخوانی فرضیه ها و نظریاتی که محققین و دانشوران، درباره نسب‌شناسی، سبک فردی و نقل و انتقالات هنرمندان قرن هشتم هجری ارائه کرده اند، پرداخته شود،  ضمن آن که با روش تاریخی- تحلیلی و رویکرد تطبیقی، بر اساس مطالعات میدانی و کتابخانه ای، شاخص ترین ویژگی‌های نقوش و ترکیب‌بندی‌ها در آثار این هنرمندان، مورد بررسی قرار گیرد. با توجه به شواهد بدست آمده، نتایج مطالعات، از همکاری گروه های هنرمندی که اکثراً با یکدیگر نسبت خانوادگی داشته اند، حکایت می‌کند. اما پراکندگی آثار و تنوع تکنیکی آن ها حاکی از آن است که همیشه، تمامی اعضای یک خانواده هنرمند در یک منطقه جغرافیایی خاص یا یک حرفه، به فعالیت مشغول نبوده اند و گویی در استفاده از طرح‌ها و همکاری هنرمندان با تخصصی خاص، در دیگر هنرها نیز، محدودیت چندانی وجود نداشته است. گرچه سبک فردی هنرمندان، که غالباً ناشی از مهارت و خلاقیت آن ها بوده، در شکل‌گیری آثاری شاخص با ویژگی‌های بصری منحصر به فرد، را نمی توان نادیده انگاشت. این ویژگی‌ها در تنوع نقش‌مایه‌ها و تزیینات آن ها، چگونگی ترکیب‌بندی‌های گیاهی و هندسی، نحوه تلفیق نقوش گیاهی در پس زمینه کتیبه‌ها، کاربرد نقوش هندسی در بخش های مختلف بنا (سقف، محراب‌ها)، محل خاص قرارگیری کتیبه‌های حاوی تاریخ و رقم هنرمندان و استفاده از رنگ در گچ‌بری‌ها، مشهود است.


کورش مؤمنی،
دوره 6، شماره 1 - ( 3-1397 )
چکیده

شفافیت از اصولی است که پیوسته در معماری ایرانی بکار گرفته شده است و با گذر زمان، روند شکوفایی آن به اوج خود رسیده است. خانه‌ها -که از مهم‌ترین بناها در معماری اسلامی هستند- در طول تاریخ، تجلی‌گر این اصل بوده‌اند. اصفهان، به عنوان شهری که در دو دوره‌ی مهم، پایتخت سیاسی کشور بوده است؛ دارای اهمیت معماری فراوانی است. از این حیث، بناهایی با معماری ارزشمند در این دوره‌ها بنا شده‌اند که از مهم‌ترین این بناها، خانه‌ها هستند. بنابراین این نوشتار به منظور بازشناسی و بازبکارگیری اصل شفافیت و نمود آن در معماری مسکونی معاصر، به بررسی و مقایسه‌ی‌ اصل شفافیت در معماری خانه‌های دو دوره‌ی تاریخی صفوی و قاجار اصفهان، پرداخته است. نگارندگان در پی پاسخ به این سؤالات هستند که؛ شفافیت در کالبد خانه‌های تاریخی اصفهان به چه صورت تجلی می‌یابد؟ و اصل شفافیت در دوره‌های صفوی و قاجار به چه صورت نمود یافته است و در کدام دوره نمود بیشتری داشته است؟ در همین راستا، پژوهش حاضر با هدف مقایسه و تطبیق اصل شفافیت و راه‌کارهای بکارگرفته شده جهت نمود آن در خانه‌های دو دوره‌ی مهم تاریخی شهر اصفهان، به صورت توصیفی- تحلیلی انجام شده است. بخش مبانی نظری آن، با استناد به منابع کتابخانه‌ای و بخش میدانی و بررسی نمونه‌های تحقیق با بکارگیری اسناد و نقشه‌های تصویری معتبر، مشاهده‌ی مستقیم از بناها و مصاحبه با افراد متخصص، صورت گرفته است. در بخشی از کار جهت اطمینان از روایی و پایایی شاخصه‌های تحقیق، از پرسش‌نامه استفاده گردید. نتایج حاصل از تحقیق نشان داد که شفافیت در خانه‌های صفوی و قاجاری به صورت مبانی و شاخصه‌هایی چون «ماده‌زدایی و سبکی»، «نفوذپذیری و انعکاس»، «سیالیت و پویایی»، «تداوم بصری» و «سازمان‌دهی فضایی و توالی»، نمود یافته است. هر یک از این اصول، خود با استفاده از راه‌کارهای خاصی در بنا، شفافیت را ایجاد می‌کرده‌اند و می‌توان گفت که معماری خانه‌های قاجاری، مبانی و الگوهای صفوی بکارگرفته شده را ارتقا بخشیده و حتی در بخش‌هایی نوآوری‌هایی را در ایجاد شفافیت در کالبد بنا، ایجاد نموده است. در کل نمونه‌های قاجاری مورد بررسی، نمونه‌های کامل‌تری در بکارگیری اصل شفافیت در کالبد بنا بوده و اوج شفافیت را نشان می‌دهند.
امین مرادی، بهروز عمرانی، سید رسول موسوی حاجی،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1398 )
چکیده

هرچند مطابق با «سبک‌شناسی معماری ایرانی»، که مبانیِ نظری آن توسط مرحوم پیرنیا شکل گرفته است؛ اختصاص عناوین خراسانی، رازی، آذری و اصفهانی به نمونه بناهای معماری اسلامی ایران و طبقه‌بندیِ گونه‌های معماری پراکنده در جغرافیای فرهنگی آن بر اساس این چهار شیوه‌ی معماری، شاکله‌ی اصلی معماری اسلامی ایرانی را تشکیل میدهد؛ با این حال، ساختار کلیِ معماری ایرانی در خلال قرون پنجم و ششم ه.ق، نه‌تنها تابع اصول ثابت معماری در کلیّت حوزه‌ی فرهنگیِ ایران تحت عنوان «سبک رازی» نیست؛ بلکه ذهنیت معماریِ آن در بخش‌های مختلف ایران از هم متمایز و غیرقابل ادغام می‌باشد. تحقیق پیش‌رو برآن است تا به روش مطالعه‌ی میدانی و تحلیل معماریِ دو گونه‌ی «گنبدخانه» و «مقبره» در حوزه‌ی معماریِ ایران طی دوره‌ی سلجوقی، پاسخ‌گوی این پرسش باشد که گرایشات متفاوت معماری در بخش‌های مختلف ایران به چه نحوی تفاوت‌های ساختاری موجود در هر منطقه را تحت تأثیر قرار داده است؟ مطابق نتایج به دست آمده و با فرض بر تأثیر تنوعات منطقه‌ای، اقلیم‌ها و نیازهای متفاوت معمارانه، با تبیین دو محور متمایز معماری با کلیت متفاوت ساختاری، شامل محور شمال‌شرق-شمال‌غرب ایران با مرکزیت عنصر «مقبره» و محورِ مرکزیِ ایران با تأکید بر عنصر«گنبدخانه»، اصول مشترک شناخته شده‌ی معماری ایرانی در قالب «شیوه‌ی رازی» با ایرادات جدی مواجه خواهد بود. به موازات چنین نگرش متفاوتی نسبت به جایگاه گونه‌‌ی مسجد و مقبره در دو محور مذکور، تبیین نوآوری‌های ساختاریِ مراکز متفاوت معماری در هر بخش از ایران، منجر به بازبینیِ مسئله‌ی الگوی مشترک معماری گنبدخانه‌ها و مقابر این دوران در قالب اصول شناخته شده معماری ایرانی و «سبک رازی» خواهد شد. از آنجا‌ که قریب به نیم‌قرن سبک‌شناسیِ معماری ایرانی هرگز مورد بازبینیِ علمی قرار نگرفته است؛ پژوهش حاضر بازتاب نخستین تلاش‌های صورت گرفته در این زمینه خواهد بود.
محمدمنان رئیسی،
دوره 8، شماره 3 - ( 9-1399 )
چکیده

یکی از مباحثی که طی سال‌های اخیر، محل بحث فراوان در مجامع دانشگاهی و اجرایی بوده است؛ موضوع «مسکن آپارتمانی در معماری و شهرسازی معاصر ایران» است که تاکنون چالش‌های نظری و عملی فراوانی پیرامون آن شکل گرفته است. اگرچه این موضوع در خصوص تمام ابنیه شهری محل بحث است اما در خصوص ابنیه مسکونی، اهمیت و ضرورت پرداختن به آن، مضاعف است. زیرا توسعه عمودی در ابنیه مسکونی با بسیاری از وجوه اعتقادی و فرهنگی جاری در کشور ما به عنوان کشوری اسلامی، تعارضات و تناقضاتی جدی را ایجاد کرده است که عمده این تناقضات را می‌توان با استناد به آموزه‌های اسلامی (به ویژه آموزه­های فقه شیعی) آشکار نمود. بر این اساس، مسئله­ای که محور این پژوهش را تشکیل می‌دهد عبارت است از «تحلیل معماری مسکن آپارتمانی از منظر سبک زندگی اسلامی». در این مقاله برای پرداختن به این مسئله از تحلیلی میان‌رشته­ای و روشی ترکیبی استفاده شده است؛ به نحوی که در مقام گردآوری داده­ها از روش اسنادی و در مقام تحلیل داده­های حاصل از متون دینی از روش­های تحلیل محتوای کیفی و استدلال منطقی استفاده شده است. طبق یافته‌های این پژوهش، الگوی توسعه عمودی ابنیه مسکونی -که به طور خاص در قالب آپارتمان جلوه­گر شده است- به دلایل متعدد از منظر متون دینی مطلوبیت ندارد که از مهم‌ترین این دلایل می‌توان به مواردی همچون تقابل با ترویج برخی شعائر دینی، ایجاد مزاحمت ساختمان‌های بلند در تهویه ابنیه مجاور، تقابل با انجام برخی تکالیف اجتماعی، تقابل ضمنی با برخی از آیات و ادعیه و تضعیف فرهنگ عفاف و حجاب اشاره نمود که تحلیل درون دینی برخی از این موارد در مسکن آپارتمانی برای اولین بار در این پژوهش تبیین شده است که همین مهم، وجه بداعت این پژوهش را تشکیل می­دهد.
رامین خورسند، رضا خیرالدین، مهران علی‌الحسابی،
دوره 8، شماره 4 - ( 12-1399 )
چکیده

تحقق مفهوم شهر 24 ساعته و زندگی شبانه شهری از همان ابتدای مطرح شدن حتی در خاستگاه اولیه یعنی شهرهای غربی با مناقشاتی مواجه بوده است. طرفداران شهر 24 ساعته، زندگی شبانه را به معنی افزایش رونق اقتصادی، حضورپذیری فضاهای شهری، ارتقای امنیت، برندسازی فضایی و غیره تلقی می­کنند. در مقابل، مخالفان به دلایلی نظیر هدررفت انرژی، بروز رفتارهای ناهنجار اجتماعی، آسیب­های زیست محیطی، افزایش فردگرایی و تنزل انسجام اجتماعی و غیره، زندگی شبانه در شهرها را توصیه نمی‌کنند.
بررسی نمونه­های تجربی زندگی شبانه در شهرهای مختلف حاکی از آن است که نمی­توان الگویی واحد را برای زندگی شبانه متصور بود. در هر جامعه­ای متناسب با اقتضائات و امکانات، فرهنگ عمومی و مناسبات اجتماعی و حتی سیاست­های دولت­ها و مدیران شهری، نمونه­ای متفاوت محقق شده است.
ورود این مفهوم به جوامع اسلامی -از جمله کشور ایران- نیز مدیریت شهری و شهروندان را با چالش­هایی در این زمینه مواجه ساخته است؛ از جمله این­که آیا همان مفهوم غربی شهر 24 ساعته و زندگی شبانه امکان تحقق در ایران را دارد؟ چه میزان آن مفاهیم و اهداف با فرهنگ و سبک زندگی ایرانی- اسلامی تطابق می­یابد؟ و اساساً نسبت بین مفهوم شهر 24 ساعته و زندگی شبانه با آموزه­های اسلامی چیست؟ و لذا زندگی شبانه شهری موافقان و مخالفان جدی را در ایران درپی داشته است.
بازخوانی ادبیات نظری در زمینه شهر 24 ساعته با نگاه به آموزه­های اسلامی و ظرفیت­های بومی و درون فرهنگی، احتمالاً می­تواند استنباطی از مفهوم شهر24 ساعته و زندگی شبانه شهری ارائه کند و الگویی بومی از آن را متناسب با شهرهای کشورهای اسلامی از جمله ایران ارائه دهد. پژوهش حاضر با روشی کیفی به دنبال پاسخ­گویی به سؤالات فوق و ارائه الگویی از شهرهای 24 ساعته و زندگی شبانه مبتنی بر فرهنگ اسلامی و ظرفیت‌های سرزمینی- اعتقادی است.
دکتر سید محسن موسوی، محیا قوچانی،
دوره 9، شماره 4 - ( 9-1400 )
چکیده

در معماری مساجد ایرانی– اسلامی علاوه بر جهات جغرافیایی مؤثر در اقلیم، جهت قبله (جهت معنوی) نیز بر معماری تأثیرگذار است. جهت واحد می­شود و تمام هسته­های فضایی را به نظمی برگرد محور خود فرا می­خواند. معماری مساجد ­باید تسهیل­کننده و تشدیدکننده عروج از نازل­ترین مرتبه هستی به عالی­ترین مراتب آن باشد. آنچه امروزه جای خالی آن در معماری مساجد معاصر آشکارا دیده می­شود، فقدان ایجاد معنویت در فضا به کمک جهت قبله می­باشد. هدف تحقیق، بررسی مفاهیم محور قبله و تبیین آن در سبک­های مختلف معماری ایرانی- اسلامی است تا بتواند با تفکیک ارزش­گذاری محتوایی و کالبدی دوره­های تاریخی، راهی برای بهره­گیری صحیح از این الگوها در مساجد معاصر معرفی کند. بنابراین این تحقیق از نظر روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر مطالعات کتابخانه­ای- اسنادی صورت گرفته است. همچنین با استفاده از الگوی جریان مواد و نمودار رابطه فعالیت­ها در 18 نمونه از مساجد سبک­های معماری ایرانی- اسلامی، الگوی مسیر حرکت انسان از ورودی تا محراب و همچنین درجه نزدیکی هر فضا نسبت به فضای دیگر در این مسیر حرکتی، بررسی شده است. نتایج پژوهش نشان می­دهد که بهترین حالت ورود از طریق اضلاع نیمه انتها (الگوی L یا S شکل) می­باشد. همچنین ترتیب قرارگیری فضاها نسبت به هم از بدو ورود تا قبله به ترتیب شامل جلوخان، درگاه، هشتی، حیاط، ایوان، شبستان، محراب، می­باشد. معماران مساجد تاریخی، حفظ جهت­گیری الهی یا قبله، سیر حرکت انسان از بدو ورود تا قرارگیری در راستای محور قبله و حفظ هندسه را اصولی ارزشمند دانسته­اند. اما در طراحی مساجد معاصر علاوه بر کم توجهی به محور قبله، قداست، معنویت و هویت اسلامی آن­ها نیز تا حدودی از دست رفته­ است. بنابراین با استفاده از این الگو، می­توان وحدت را در کل و جزء بنای مسجد ایجاد و طرحی را اجرا کرد که به واسطه سلسله­مراتب حرکتی به سمت قبله هدایت شود.
دکتر علی اکبر حیدری، دکتر ملیحه تقی پور، خانم فاطمه عماد،
دوره 10، شماره 3 - ( 1-1401 )
چکیده

سلسله‌مراتب در معماری نمودی از تلاش برای بیان مفهوم گذار و جنبه تدریجی فرایند ادارک است. این اصل به‌عنوان یکی از اصول بنیادی در هنر سنتی شناخته شده و با سلسله‌مراتب وجودی که بالاتر از مرتبه مادی مربوط به آن قرار دارد نیز؛ منطبق و هماهنگ است. این اصل در ترتیب رسیدن به یک فضا، الگوی بنیادی اتصال، انتقال و وصول را پیشنهاد می‌کند که بیان‌کننده جنبه استدراجی وصول به فضا است. در این ارتباط مسجد از جمله بناهایی است که وجود اصل سلسله‌مراتب در آن بسیار ضروری است به نحوی که مفهوم سیر از ظاهر به باطن به‌عنوان مهمترین کارکرد مسجد، به واسطه اصل سلسله‌مراتب نمود می‌یابد. با این حال در طول دوره‌های مختلف و با گذشت زمان، نمود این اصل در مساجد ساخته شده در سبک‌های مختلف معماری ایرانی به صورت‌های متفاوتی بروز یافته است. در همین ارتباط، پژوهش حاضر سعی بر آن دارد که با بررسی سبک‌های مختلف مساجد در تاریخ معماری ایران، نمودهای مختلف این مفهوم را مورد بررسی قرار دهد. روش تحقیق این پژوهش یک روش توصیفی-تحلیلی به منظور تحلیل نمونه‌های موردی می‌باشد. با توجه به سبک‌شناسی معماری ایران، مساجد تاریخی در قالب شش سبک پارسی، پارتی، خراسانی، رازی، آذری، و اصفهانی قابل تقسیم هستند که سبک پارسی و پارتی دارای مسجد نمی‌باشند. بر همین اساس از هر 4 سبک 8 مسجد (در مجموع 32 مسجد) به‌عنوان نمونه‌های موردی به صورت تصادفی انتخاب شد. هدف اصلی در پژوهش حاضر، تحلیل سبک‌های مختلف معماری مساجد ایران از منظر سلسله‌مراتب و وجوه مختلف نمودپذیری این مفهوم در آنها است. روش تحقیق در این پژوهش درسه گام است که در گام اول به بررسی وجوه مختلف سلسله‌مراتب و نحوه ارزیابی شاخصه‌های آنها به روش مطالعات کتابخانه، در گام دوم به تجزیه وتحلیل وجوه مختلف سلسله‌مراتب در مساجد سبک‌های مختلف، و در گام آخر به بحث و نتیجه‌گیری پرداخته شده است. در نهایت نتایج تحقیق حاکی از آن بود که در سبک خراسانی، هر سه بعد سلسله‌مراتب در یک سطح ابتدایی در مساجد نمود داشته است؛ در سبک رازی، سلسله‌مراتب مکان مورد توجه قرار گرفت؛ اما با گذشت زمان، این بعد در سبک‌های آذری و اصفهانی رو به تکامل نهاد. در سبک آذری، سلسله‌مراتب اندازه بسیار مورد توجه قرار گرفت؛ و در نهایت در سبک اصفهانی، سلسله‌مراتب شکل، بیشترین نمود پذیری را در مساجد داشته است.

محمد رضا عطایی همدانی، احمد نوذری فردوسیه،
دوره 10، شماره 3 - ( 1-1401 )
چکیده

بنا بر اعتقاد بسیاری از اندیشمندان سبک زندگی اساساً وابسته به مکتب و ایدئولوژی است. بدین ترتیب بروز و ظهور یک فرهنگ در بعد اجتماعی، زمانی رخ می‌دهد که سبک زندگی مردمان مطابق با مکتب حاکم باشد مکتب تشیع نیز با بهره‌گیری از مفهوم ولایت در کنار توحید اسلامی برای تمام شئونات فردی و اجتماعی شیعیان برنامه عملی ارائه می‌کند. در حقیقت نوع قابل تمایزی از سبک زندگی را در ادوار مختلف پیشنهاد می‌کند که فارغ از وابستگی به شرایط زمانی و مکانی، هویت متمایزی ایجاد می‌کند. در فرایند تربیت، مبانی نظری و مهارت‌های فردی و جمعی وابسته به مکتب تشیع از نسلی به نسل بعد انتقال می‌یابد. پژوهش حاضر ضمن شناخت نقش تربیت به‌عنوان عامل ترویج و تداوم سبک زندگی شیعی، اهمیت حسینیه‌ها را به‌عنوان ظرف مکانی با کارکرد تربیتی-آموزشی یاد شده بیان می‌کند؛ و برای اثبات این مدعا نقش حسینیه‌های شهر کاشان در شکل‌گیری و تداوم سبک زندگی شیعی را نشان می‌دهد. برای تدوین چارچوب نظری در پژوهش حاضر از راهبرد استدلال منطقی و برای نمایش مصداقی آن از راهبرد موردپژوهی بهره‌گیری شده است. بدین ترتیب شاخصه‌های برگرفته از سبک زندگی و تربیت اسلامی در انطباق با ویژگی‌های معمارانه شامل کارکرد، کالبد و ارتباط با بستر طبیعی و شهریِ حسینیه‌های کاشان، به‌عنوان مصداق قرار گرفته است.

دکتر مازیار سرداری، دکتر لیلا زارع، دکتر آویده طلایی، دکتر وحید قبادیان،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1402 )
چکیده

معماری سنتی اصطلاحی است که پس از دوران مدرنیزاسیون در ایران، مطرح و در صحبت­های بسیاری از معماران، کتب و مقاله­ها، به آن پرداخته شده و در دانشکده­های معماری مورد نقد و گفتگو واقع شده است. در ادامه و پس از وقوع انقلاب اسلامی و بسته شدن شرکتهای ساختمانیِ خارجی در ایران، بسیاری از شرکت‌‌های بزرگِ معماری نیز تعطیل و یا نیمهفعال شدند. با بروز جنگ تحمیلی و تحریم اقتصادی، فعالیت‌های ساختمانی به شدت کاهش یافت و در طی هشت سال جنگ، اکثر فعالیت­‌های ساختمانی در مقیاس خرد و کوچک انجام شد و کار‌های دولتی غالباً در جهت تکمیل پروژه‌های ساختمانیِ قبل از انقلاب بود. برخی از این معدود ساختوسازها، منجر به تولید آثاری با سبک و سیاقِ سنتی شدند که شناسایی و تشریح آن‌ها واجد اهمیت است و در دستور کار تحقیق پیش‌رو قرار دارد؛ زیرا که عجین با فرهنگ، تاریخ، و کیفیت متعالیِ معماریِ گذشته است و غنای معماری و هویت تحلیل رفته در آثار معماریِ امروز را می­توان در آن‌ها جستجو کرد. اینکه چه سبک‌هایی­ و چه تعداد آثار بر اساس ایدئولوژی و شاخصه­های این سبک‌ها در جهت تداوم و زنده نگه داشتنِ معماری غنی و سنتی ایرانی، در برهه جنگ هشت‌ساله وجود دارد؛ مجهول اصلی تحقیق و دستیابی به آنها، هدف آرمانی پژوهش است. در پژوهش حاضر، که با روش تفسیری-تاریخی و تدابیر تحلیلی-مقایسه­ای است؛ به معرفی سبک‌های معماری در این دوره تاریخی پرداخته می­شود تا از میان آن‌ها، مکاتبی که واجد شاخصه­های معماری سنتی ایران هستند؛ استخراج گردند. گردآوری اطلاعات از طریق میدانی و اسنادی است که به شناسایی ساختمان‌­هایی با کالبد سنتی­، خواهد انجامید. نتایج تحقیق نشان می­دهد که در برهه جنگ هشت‌ساله، آثاری از سه مکتب «معماری سنت‌گرایی»، «معماری مدرن متاخر»، و «معماری پست‌مدرن» در کشور ساخته شدند. در این بین، معماری مدرن متاخر فاقد شاخصه‌های سنتی در کالبد آثار ساخته شده­ی خود است و در مقابل، دو سبک سنت­گرایی و پست‌مدرن که بر اساس نظریه‌های معماریِ آن­ها، یازده ساختمان شاخص طراحی و اجرا شدند؛ دارای مولفه­های معماری سنتی ایران خواهند بود. در انتها ویژگی‌های کالبدی هر یک مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد.


صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله پژوهش های معماری اسلامی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2025 CC BY-NC 4.0 | Journal of Researches in Islamic Architecture

Designed & Developed by : Yektaweb