۵ نتیجه برای فرآیند طراحی
حیدر جهانبخش، علی دلزنده،
دوره ۴، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۹۵ )
چکیده
گسست فرهنگی و تزریق مؤلفههای غیربومی به پیکرهی شهرهای اسلامی-ایرانی در دهههای اخیر به نبود راه مشخص، الگوی توسعه و پیشرفت باز میگردد. با پیروزی انقلاب اسلامی بازگشت به مبانی اسلامی، توجه به کرامات انسانی و اتکاء به فکر و ابتکار ایرانی بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است. تدوین نقشهی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت از سوی مقام معظم رهبری موجب شده حیات دینی و طراحی فرهنگ منسجم اسلامی دستور کار متخصصین در حوزههای مختلف از جمله شهرسازی قرار گیرد. در این راه آنچه اهمیت دارد، روش پیادهسازی نظام مدیریت فرهنگی نظام اسلامی متناسب با دستور زبان خاص آن حوزه و تدوین مدلی کارآمد در اجرای برنامهها و سیاستهای کلی نظام ارزشی حاکم است. به گونهای که بتوان الگویی نظری و عملیاتی از شهر اسلامی– ایرانی متناسب با مهندسی فرهنگی اهداف انقلاب اسلامی ارائه نمود. این تحقیق از یک سو بنیادی(توسعهی دانش و مبانی) و از سوی دیگر کاربردی(توسعهی راهکارها و راهحلها) است. در این تحقیق با روشی نظری و عملیاتی با رویکرد توصیفی، تحلیلی و کیفی و از روش استدلال منطقی بر پایهی منابع کلام الهی و معصومین و استنباط عقلی به ارائهی مدلی مفهومی و عملیاتی از مبانی سازندهی شهر اسلامی، مدل اجرایی راهبرد فرهنگی با تبیین پیوست فرهنگی و مهندسی فرهنگی نظام حاکم در ساختار شهر اسلامی و ارائهی الگوی پیشنهادی از شهر اسلامی با بستری فرهنگی و ارزشی پرداخته شده است. بر مبنای استدلالهای صورت گرفته راهبرد سامانههای فرهنگی به عنوان مدل اجرایی راهبرد فرهنگی نظام اسلامی با دو اصل مهندسی فرهنگی و پیوست فرهنگی ارائه گردیده است. این مدل، برشی از مبانی سازندهی شهر اسلامی در سطح راهبردهای فرهنگی با هویتی سیستمی و سامانهای است که دو قطب درونی(اصول راهبردی) و بیرونی(نظام راهبردی) لایهی فرهنگی شهر اسلامی را با ارائهی راهکار مفهومی و کاربردی به سمت اهداف شکلگیری شهر اسلامی هدایت مینماید. در نهایت، بر مبنای بنیانهای نظری و استدلالهای مطرح شده ساختاری مرکزی از شهر نوین اسلامی با نظام شبکهی فرهنگی از شهر اسلامی مدلسازی عملیاتی شده است.
کریم مردمی، محسن دهقانی تفتی،
دوره ۵، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۶ )
چکیده
دانشِ فرآیند طراحی محیط، به توصیف و تبیینِ مبانی طراحیِ خود آگاهانه محیطِ انسان-ساخت می پردازد و همواره زیربنایی از نظریه محتواییِ مطلوب دارد. از این رو مبانی نظریِ پشتوانهایِ قوی و قابل تعمیم در طراحی که با آن بتوان به شناختِ محدودههای لازم در فرآیند خلق اثر رسید؛ نقشی محوری پیدا میکند. هدف از انجام این پژوهش، ارائه مدلی کاربردی و تجربهپذیر از فرآیند طراحی با در نظر گرفتنِ مبانی نظری هستیشناسی در فلسفه اسلامی است. روش تحقیق نوشتار حاضر تطبیقی و استدلالی است. در این راستا یکسری نظم های مشابه و همارز در مبانی هستی شناسی اسلامی (مراتب ادراک و اقسام جوهر) و پدیدارشناسی در تناسب با فرآیند خلق و پدیدارسازیِ محصول هنری، در جهت برپایی یک مدل کاربردی در فرآیند طراحی معماری مقایسه و تبیین می گردد. رهیافت پژوهش حاضر، مدل پنج مرتبه ایِ «تعریف، تبیین، تصویر، تدوین و تالیف» در فرآیند طراحی معماری در تناظر با اقسام و مراتب جوهر و ادراک انسان است. در گام تعریف، متناسب با موضوع طراحی، اصول و آرمان های طراح معمار با توجه به زیست-جهان های گوناگون، در ذهن تعین یافته و قابل برای دریافت صورت می گردد. در این گام، طراح با آزادی ذهنی و به روش های مختلف، به بیان مفاهیم بکر و ایده آل هایش از معماری فرضی ذهن خود می پردازد. گام دوم، تبیین حالت نسبی دارد و در زمانه و زمینه تفسیر و متناسب سازی می گردد. گام تبیین علاوه بر مشخص کردن هیولا و جنس پروژه، به تحلیل ها و ایجاد دیاگرام های مختلف روابط فضایی، عملکردی، برنامه ریزی فیزیکی و... می انجامد. در گام سوم، تصویرسازی و نقش خلاقیت چشمگیر بوده و صورت یا فرمِ طرح ایجاد می شود. گام تدوین در فرآیند طراحی، به معنای نظم و ترتیب دادن اجزا و ارزیابی پس از ایجاد فرم میباشد. در این مرحله فرم در ارتباط با خلقِ فضا نظم و ترتیب می یابد و تمرکز از توده معماری برداشته شده و رابطه توده و فضا منتقل می شود. در گام تألیف، اثر معماری روح می یابد و واجد حیات می گردد و به عنوان پدیدهای زنده با هویتی مشخص در پیوستگی و الفت با سایر پدیدارها در نظام هستی قرار می گیرد. استفاده از این مدل پیشنهادی در فرآیند طراحی، به دلیل ماهیت تجربی و همچنین پیوستگی محتوایی و صوری با مبانی هستی شناسی اسلامی، از یکسو درک ملموس مسیرِ پیچیده طراحی را هموار نموده و از سویی دیگر، باعث ایجاد آزادیِ عمل برای طراحان و معماران در عین ساختاردهندگی و نظمبخشی در حل یک مسئلهی طراحی می شود.
علی روان، سعید علیتاجر،
دوره ۶، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۹۷ )
چکیده
در فضای پژوهشی کشورمان، پیرامون فرآیند طراحی معماری، دو گرایش عمده نظری مشاهده میشود. یکی سامانهی اندیشهای حکمت و دیگری یافتههای تجربی طراحی پژوهی معاصر. پژوهش حاضر به دنبال پیدا کردن نوع رابطه میان این دو دیدگاه نظری، برای مقابله با آسیبهای این حوزه است. مسألهی اصلی، بررسی تطبیقی شباهتها و تفاوتها، میان سازوارهی کلی معرفت در حکمت متعالیه، و روششناسی تأویلی و تجربی خاص طراحی است.
هدف کلان این پژوهش، تطبیق جایگاه دانستهها در مورد معرفتشناسی و فرآیند طراحی است. هدف خُرد نیز ترسیم مدلی جامعنگر و وجودی برای فرآیند طراحی است. هدف کاربردی نیز، فهم سرشت طراحی برای یاددهی-یادگیری بهتر است. اهمیت و ضرورت چنین تحقیقی نیز، پرهیز از نسبیگرایی در رقابت عرضی تئوریها، و در نتیجه وحدت ترکیبی و تطبیق مراتب نظریهها، در ساختاری جامع برای معرفت طراحی است.
پرسشهای تحقیق شامل: چیستی معرفت طراحانه و ترسیم طرحواره از فرآیند آن (با هدف توصیف)، تطبیق علل معرفت طراحانه در نقشه کلی معرفت (با هدف تبیین)، و امکان نگاه ترکیبی و تطبیق طولی تئوریهای معرفت بجای انتخاب عرضی آنها در پژوهشهای طراحی است (با هدف کاربست). روش تحقیق، در چارچوب پارادایم واقعگرایی استعلایی است؛ که با راهبرد «پسکاوی» برنامهریزی شده است. در فرآیند تحقیق، پس از تخیل (فرض) مدلی توصیفی-تمثیلی و هسته-پوستهای از چارچوب نظری معرفتشناسی حکمت متعالیه، آزمون کارکرد مکانیسم مدل با شواهد تجربی طراحی پژوهی، در ده قضیه مربوط به اقسام و فرآیند معرفت، بررسی شده است.
مکانیسمهای مدل شامل دانش حضوری/حصولی، تصور/تصدیق، وحدت/کثرت، علم اجمالی/تفصیلی، مراتب فرآیند ادراک، حرکت جوهری و کمال، صعود/نزول، حکایت و وجود ذهنی، اتحاد نفس، و فاعلیت نفس است؛ که به ترتیب با شواهد تجربی طراحی پژوهی شامل دانش ضمنی/صریح، تصور/ارائه/آزمون، کل/جزء، طرحمایه/جزئیات، مراتب طراحی، خبرگی، خودآگاه/ناخودآگاه، تفکر انعکاسی، راه حل محوری، قاب، و سازندهگرایی، مقایسه و تطبیق داده شده است.
یافته های حاصل از تطبیق حاکی از آنست که، شواهد تجربی طراحی پژوهی در فرآیند دانستن خاص طراحان، با کلیات مکانیسم نظری معرفت وجودی حکمت متعالیه، در مقوله روش، اقتران دارد، که بصورت مدل توصیفی-تمثیلی و هسته- پوسته ای ترسیم گردید. دامنه این تطابق، به فرآیند شناخت)اقسام علم و فرآیند کسب آن( محدود است، و به مباحثی همچون مبانی، محتوا، هدف و غایت معرفت، قابل تعمیم نیست. بنابراین در پژوهش پیرامون فرآیند طراحی، معرفت شناسی وجودی حکمت متعالیه، و طراحی پژوهی )هرمنوتیک( اخیر، نظریه های رقیب و هم عرض یکدیگر نیستند، بلکه تفاسیر عام و خاص)مِن وَجه( از یک فرآیندِ شناخت هستند، که در مراتب متفاوت تأمل و عمل، بعنوان وجوه تجربه
واحد، قرار دارند. پس شناخت شناسی تجربی-علمی طراحی، قابلیت قیاس طولی از گستره معرفت شناسی نظری-فلسفی صدرایی را دارد.
آقای ابوذر ایزدپور، دکتر مهدی حمزهنژاد، دکتر طاهره نصر، دکتر محمدعلی اخگر،
دوره ۱۱، شماره ۴ - ( ۸-۱۴۰۲ )
چکیده
در سه دههی اخیر مطالعات گستردهای در فرآیند طراحی صورت گرفته است و در برخی از آنها، مطالعات میان رشتهای با نگاهی روانشناسانه یا فلسفی به این فرآیند دیده میشود. در ایران هم نمونههای اندکی از نگاه فلسفی به فرآیند طراحی وجود دارد. یکی از نگرشهای مهم در نگرشهای جهانی و ایرانی که ریشهی فلسفی قوی نیز در اندیشهی غربی دارد؛ نگرش دوگانهگرا و فرآیند تکامل طرح از طریق نوسان دوگانههاست. این تحقیق با مبنا قراردادن فلسفهی صدرایی سعی دارد تأثیر این فلسفه را در تعریف این فرآیند روشن نماید. هدف این تحقیق کاربردی است و قصد دارد نتایجی سازگار با مبانی فلسفی؛ و امیدبخش برای بهرهی بیشترْ طراحانه؛ در اختیار طراحان قرار دهد. روش تحقیق استدلالی- تحلیلی بر مبنای قواعد فلسفی است که ابتدا مروری بر فرآیندهای طراحی معماری موجود و استخراج مؤلفههای مربوطه داشته و بعد از آن طی بررسی و قیاسهای بدست آمده از فرآیندهای موجود، دوگانههای نهفته در دل نظریات مختلف نیز استخراج گشتهاند که عبارتند از: «شناختضمنی- شناختعلمی»؛ «ناخودآگاهی- خودآگاهی»؛ «واگرایی- همگرایی»؛ «جعبهسیاه- جعبهشفاف»؛ و «نظریههای هنجاری- اثباتی»؛ که هرکدام نقش مهمی در ایجاد میدان لازم جهت شکلگیری فرآیند طراحی دارند. این دوگانهها تحت نظریههای فلسفی ساختارگرایی یا ساختارشکنی و با ریشهی کهنترِ دیالکتیک هگلی شکل گرفتهاند و گاه نگاههای روانشناسانهی عمیق همچون «خودآگاه» و «ناخودآگاه» هم در آن نقش دارند. پژوهش حاضر همهی دوگانهها را تحت لوای دو مؤلفهی عامتر، با تعبیرِ زایش توأمِ «جزء و کل» از درون یکدیگر برخواسته از قاعدهی بسیطالحقیقهی صدرایی، تعریف میکند. نتیجه پژوهش حاکی از آن است که این دوگانه ماحصل تجارب نسل اول و سوم فرآیند طراحیاند و هر شقِّ آن در مقطعی از مقاطع مختلف طراحی کاربرد داشته و لذا میتوان از هر دو توأمان در فرآیند طراحی و شکلگیری طرح بهره برد. بر این اساس، هر مؤلفهی معماری در هر بخش از مراحل طراحی، از دو جنبهی متفاوت قابل بررسی و شناخت میشود و در راستای هدف این پژوهش میتواند بر فرآیندهای طراحی معماری کنونی مؤثر باشد: ۱. از آن جنبه که جزء بوده، به خود نگریسته، تَعَیُّن یافته و در کثرت است؛ ۲. از آن جنبه که کل بوده، به بسیط خود (ورای خود) نظر افکنده و به وحدت میگراید. نوآوری این تحقیق، مسیریابیِ تعریفِ «کل از دل جزء» و «جزء از دل کل» است که بهنظر میرسد میتواند مسیرهای لازم و ارزشمندی برای فرآیند طراحی ایجاد نماید که نویدبخش نگاه جامع بین سه نسل قبل از فرآیند طراحی معماری؛ و تعریفگر نسل چهارم باشد.
آقای ابوذر ایزدپور، دکتر مهدی حمزهنژاد، دکتر طاهره نصر، دکتر محمدعلی اخگر،
دوره ۱۲، شماره ۳ - ( ۷-۱۴۰۳ )
چکیده
بساطت وجودیِ معماری میتواند تلائم و هماهنگی بین عرصهی محیط زندگی انسان (معماری)، عرصهی درون و نفس انسان (عرصه انسانشناختی و خودشناسی) و عرصهی هستی و واقعیت (عرصهی هستیشناختی) را برقرارسازد؛ و این مهم در بستر حکمتمتعالیه، خصوصا قاعدهی «بسیطالحقیقه» ساری و جاری است. اینمقاله بهطورخاص در زمینهی دانش فرآیند طراحی معماری انجام گردیده و در پی بررسیِ نحوهی تأثیر این حکمت بر فرآیند طراحی معماری است و با استفاده از متدولوژی استدلال منطقی و تحلیل محتوای کیفی و مطالعهی اسناد کتابخانهای و نیز با هدف حصول روشی معرفتشناسانه و هستیشناسانه، در ابتدا مروری بر فرآیندهای طراحی معماری موجود و استخراج مؤلفههای مربوطه دارد؛ پس از آن با بررسی مبانی حکمتمتعالیه، جهت شناختشناسی صدرایی گام بر میدارد و اقدام به تطبیق مؤلفههای بدستآمده با مؤلفههای متناظر در مدلهای فرآیند طراحی معماری کرده و سپس چگونگی تأثیر مبانی اخذشده از حکمتمتعالیه بر روی فرآیندهای طراحی را بیان میدارد. نتیجه آنکه بساطت نفس نسبتبه قوای مادونش، محاط در بساطت «واجبالوجود» نسبتبه کل نظام هستی است و ازآنجا که معماری نیز فعلِ قوای نفس ازجمله قوهی خیال میباشد؛ محاط در بساطت نفس مطرح میگردد و این مهم در بستر قاعدهی «بسیطالحقیقهی» ملاصدرا رخ میدهد و پیامد آن فرآیند طراحی صدرایی است؛ لذا میتوان گفت؛ آنچه تاکنون، در فرآیندهای طراحی رایج مسکوتمانده؛ بحث نفس و نحوهی تأثیر آن بر مدلهای موجوداست که میتواند بهروندِ افقی مدلهای فرآیندطراحیِ موجود، سیری عمودی از عالم ماده به خیال و عقل ببخشد.